العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
576
شرح كشف المراد ( فارسى )
و از ولايت على ( عليه السلام ) خارج شده و عليه امام زمانش قيام نموده ولى اين را قبيح ندانسته بلكه يك وظيفه مىداند چنين كسى اگر از زنا كه به عقيدهء او هم قبيح است توبه كند قبول خواهد بود . مطلب هفتم : قوله و كذا المستحقر : گاهى انسان چندين عمل زشت را مرتكب شده و همهء آنها را عظيم مىشمارد و مع ذلك از برخى توبه مىكند نه از همهء آنها چنين كسى توبهاش پذيرفته نيست طبق همان دليلى كه در مطلب خامس گفته آمد ولى گاهى انسان دو يا چند كار زشت را انجام داده و بنظرش برخى از آنها عظيم و مورد مؤاخذه است ولى بعض ديگر را حقير مىشمارد بگونهاى كه وجود آنها را كالعدم مىشمارد چنين شخصى هم اگر از آن گناه عظيم توبه كند پذيرفته مىشود و لو از گناه حقير توبه نكند چون به حساب نمىآورد . مثال : اگر فرض كنيد انسانى فرزند انسان ديگرى را كشته ضمنا قلم وى را هم شكسته حال اگر از قتل ولد او توبه كند ولى از شكستن مداد وى عذر خواهى نكند توبهاش قبول است زيرا مسأله شكستن مداد در نزد عقلاء و خردمندان بقدرى كوچك مىنمايد كه در برابر قتل ولد هرگز به حساب نمىآيد . مطلب هشتم : قوله و التحقيق : تا به حال جناب خواجه بر مبناى متكلمين معتزله بحث كرده و به اين نتيجه رسيدند كه توبه از بعض قبائح نه از بعض ديگر معقول نيست و صحيح نيست زيرا شرط قبولى توبه كه ندامت از قبيح براى قبح آن باشد حاصل نشده حالا در و التحقيق نظر نهائى خود را با ذكر يك مقدمه بيان مىكنند : امّا المقدمه : ترديدى نيست در اينكه ما انسانها افعالى را كه انجام مىدهيم بر اساس دواعى و انگيزهها است و نسبت به هر كارى اگر داعى